تبليغاتX
شتاب کوئست
یک محصول زیبای دیگه به حمع محصولات اضافه شد
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:8  توسط امیرشهرام  | 

سلام

طبق اس ام اس ارسالی از سوی کمپانی QI  در مورد crfها از 25 بهمن زمان جوابگوئی به crfها به صورت زیر خواهد بود:

1- درخواست PINCODE:2 روز کاری

2- پیگیری محصول :3روزکاری

3- تغییر آدرس: 3 روز کاری

4- تغییر EMAIL:2روز کاری

5- بقیه crfها  :5 روز کاری

شاد و سربلند باشید

حمیدرضا 

 لطفا به این لینک سر بزنیدچت کوئستیها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 9:1  توسط امیرشهرام  | 

با عرض سلام و تسلیت

دیروز بُردمیتینگ 3 روزه دایرکتورها در دبی پایان یافت و در انتها ما تونستیم چند ساعتی با دایرکتورها گپ بزنیم.

استفان برای استفاده از کوئست وکیشن چندتا نکته مهم رو به ما گفت:

-        راهنمای فارسی کوئست وکیشن در V-Malaysia ارائه خواهد شد.

-        برای مسائل مربوط به کوئست وکیشن فقط به دفتر Questnet در سنگاپور تماس بگیرید چون دفاتر دیگه چیزی راجع به کوئست وکیشن نمیدونند یا به جای CRF زدن، مستقیما به customersupport@questvacation.com ایمیل بزنید، چون تمام CRF ها 2 هفته یک بار جمع میشه و برای کوئست وکیشن ارسال میشه

-        روال دریافت قراردادها با RCI آنلاین میشه یعنی شما بلافاصله قرارداد و شماره عضویت خودتونو میگیرید

-        استفان ادعا میکنه تمام مراکز تفریحی که متعلق به خود کوئست وکیشن هست دارای کیفیت بالایی است ولی مراکزی که مربوط به RCI هست از کنترل QVI خارج است و راجع به کیفیت اونا نمیشه خیلی مطمئن بود بنابراین استفان پیشنهاد میکنه فقط از مراکز تفریحی متعلق به QVI مثل "پوکت" استفاده  کنید.

 

تیجی هم گفت در حال حاضر هنوز برای ارسال محصولات invoice به داخل ایران به صورت گسترده راهی پیدا نکردیم اگه میخواهین محصولها کامل برسه، هر 10 تا که در مجموعتون خرید شد پیگیری کنید تا برسه بعد خرید جدید انجام بدین -.

 

ریچارد گفت در حال حاضر ما مستقیما از طریق وکیل هامون با دولت ایران در حال مذاکره هستیم.

 

در انتها VJ هم گفت ما برای برزیل برنامه داریم، چرا شما هر کدوم نمیرین یک کشور و کار رو شروع نمیکنید!؟  VJ معتقد بود که ایرانیها میتونند سرشاخه کشورهای دیگه باشند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 14:56  توسط امیرشهرام  | 

امروز نیز یک بار دیگر با یک گروه دیگر تجربه این بازی فوق العاده را داشتیم و بازهم خدا رو شکر کردیم که تونستیم این تجربه رو به همه انتقال بدیم فقط چند تا خواهش کوچولو  

  1. دوستان زیادی نامه دادند که میخوان بازی رو انجام بدند پس خواهش میکنم حد اقل یک هفته قبل از زمان مورد نظرتون درخواست تون رو بدین
  2. دوستان شهرستانی هم دو هفته قبل درخواست خودشونو بفرستند
  3. گروههایی که بازی کردند باید یک هفته بعد از بازی یک جلسه جمع بندی و یادآوری داشته باشند توسط بالاسری دستی که بازی انجام شده توش
  4. همیشه با لیدر خودتون مشورت کنی

shetab_quest@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:21  توسط امیرشهرام  | 

GOLDENPACK

دوستان عزیز

سلام 

این بازی که در کنفرانس  های  VTEAMبرگزار میشود یکی از آخرین راهکارهای کمپانی است برای هدفمند کردن تیمها و فهم کار تیمی و مشاوره و راهنمایی های لیدر به خصوص تیمهایی که قدر لیدر خود را نمیدانند بعد از این بازی به نحو مناسبی سعی در پیروی از تجارب آنها خواهند داشت که مطمئنا در بهتر شدن کار گروه و جذب ورودی تاثیر به سزایی خواهد داشت به خصوص که در کنار این بازی روش های جدید کار نیز عنوان میشود که نتیجه این بازی را صد چندان مینماید.shetab_quest@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 8:52  توسط امیرشهرام  | 

به یاری خداوند منان  این هفته نیز گروهی دیگر از کوئستر های ایران  تجربه یک فان خوب را داشنتد  و بوسیله آخرین متد های آموزشی V-Team  تجربه های جدیدی را کسب کردند و از آخرین تکنیک های کار  و بهترین روشهای موثر برای جذب ورودی مطلع شدند و همه با هم بازی معروف و موثر V-Team(همون بازی که در گزارش های کنفرانس دبی ازش یاد کردم ) را اجرا کردیم به گفته اعضای این تیم تجربه این بازی راه های زیادی پیش پای ما باز میکند تا یک تیم قوی ,هماهنگ, موثر و همراه بسازیم و نحوه برنده برنده بودن را تجربه کنیم و با راهنمایی های لیدر خود براحتی مسیر امن را بیابیم و به سرمنزل هدف برسیم

به امید اینکه همه ما بتونیم ...

 

موفق و پیروز باشید

 

محمد مثل گنجی میمونه برای تیمش که اگر قدرش رو بدونند میتونن ازهمراهیش لذت ببرند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 22:41  توسط امیرشهرام  | 

به نام خدا

 

در راه برگشت به خونه داشتم تو فکرم شاخه ها رو میچیدم. فکر میکردم اگه فرشید رو سمت راست 002 و رضا رو سمت چپ 002 قرار بدم و امیر رو سمت راست 001 قرار بدم اونا هم تا آخر هفته دوستا و فامیلاشونو میارن و مجموعم خیلی سریع رشد میکنه و به سقف درآمد میرسم! عجب رویای شیرینی بود تا پولدار شدن چند دقیقه بیشتر نمونده بود! تلفن رو برداشتم و به رضا زنگ زدم و گفتم یک کار خیلی واجب دارم و پرسیدم کجایی، گفت دفترم منم رفتم سمت دفتر. وقتی رسیدم رضا یک پاکت پول به من داد ( آخه کمی طلب کار بودم و رضا فکر کرده بود که میخوام ازش پولم رو پس بگیرم که با عجله رفتم سراغش !!!) منم براش سیستم رو روی هوا پرزنت کردم و رضا به من گفت حوصله این کارای احمقانه رو نداره. یک دستم خوابید! از اونجا که اومدم بیرون به فرشید زنگ زدم و پای تلفن پرزنتش کردم و باهاش قرار گذاشتم. وقتی همدیگه رو دیدیم فرشید گفت فکر نمیکردم اینجور آدمی باشی که بری دنبال اینجور کارا، فکر یک کار درست حسابی باش، تاحالا کسی مفتی پول در نیاورده! اما با اصرار من فرشید قبول کرد که شنبه یک خرید انجام بده چون از پنج شنبه تا شنبه 48 ساعت با هم بودیم و من follow up میکردم! حتی براش پول قرض کردم چون بهونش پول نداشتن بود. شنبه فرشیدو بردم دفتر بچه ها خریدش رو انجام داد. TC من 75000 بود اما مال فرشید 78000 بود یعنی حدود 3000 نفر در مدت 3 روز پس باید میجنبیدم چون طبق همین سرعت رشد تا 3  4 ماه دیگه تهران اشباع میشد پس باید هر چی میتونستم بیشتر زیر مجموعه جمع میکردم! بعد از خرید رفتیم پیش رضا و رضا گفت گلدکوئست کلاه برداریه و کار یک شیرازیه است و سایتش هم تو شیرازه و رضا تونسته توسط یکی از دوستاش اون طرف رو در شیراز پیدا کنه و دستشو پیش ما رو کنه. بعد که شنید فرشید خرید کرده خیلی شاکی شد و کلی با ما دعوا کرد. من که یک کمی به خاطر حرفهای رضا توی دلم خالی شده بود تلفن زدم به امیر اما گفتم یک کاریه که می خواهم تازه شروع کنم اما هنوز شروع نکردم، امیر بلا فاصله گفت نکنه گلد کوئسته. من شاخ در آوردم که امیر از کجا میدونه مگه من نفر اول تو تهران نبودم که خبر دار شدم! امیر گفت من چند هفته ای است که شروع کردم و زیر مجموعه هام هم زیر مجموعه هاشونو پیدا کردن اما اگه تو بخواهی میتونم بیارمت زیر مجموعه خودم!!! ( زرنگی امیر هنوز عضو نشده بود و میخواست منو گول بزنه ) خلاصه امیر هم حسابی حالمو گرفت ! اما هنوز بچه های دانشگاه و باشگاه مونده بودند. توی امتحان های پایان ترم بودیم و با خودم قرار گذاشتم بعد از امتحان ها کار جدی رو شروع کنم. راستی همون جمعه خواهر و شوهر خواهرم رو که تازه زندگی مشترک رو آغاز کرده بودن رو پرزنت کردم و در انتها شوهر خواهرم کلی نصیحتم کرد و به مادرم هم گفت نذارین از این کارا بکنه اینجوری نوکر بی جیره مواجب یک شرکت خارجی میشه چون که ..... ( دلایلش رو دیگه یادم نیست اما با 1001 دلیل منطقی توضیح داد که چقدر این کار ها اشتباهه ) همون هفته روز یکی از امتحان ها بعد از امتحان یکی از بچه ها رو تو حیاط دانشگاه کشیدم کنار و چون نمیدونستم چه جوری شروع کنم که اگه نخواست خودم ضایع نشم ازش پرسیدم میدونی گلدکوئست چیه، گفت آره بابا یکی از بچه ها به اسم آتی... ترم قبل ( ترم قبل؟!! مگه گلد کوئست همین 3 روز پیش نیومده بود تو تهران؟؟؟ ) یکی از این سرشاخه هاشونو آورد تو یکی از کلاس ها نشستیم و ما رو پرزنت کرد اما هیچ کی نخواست بخره !!! من با نا امیدی گفتم ببین سکه هاشو دیدی خیلی خوشگله ها نمیخوای یک دونه؟ اونم گفت نه!!! رفتم آتی.. رو پیدا کردم و ازش موضو رو پرسیدم. گفت آره فلانی رو آوردم کارو توضیح داد بعد جلو همه کم آورد هیچ کی هم نخواست بعدش رفت L بعد گفت اون یارو به آتی.. گفته بود که اگه نمیخوای خودت عضو شی بیا برای من مشتری بیار هر یک دونه مشتری که اوردی 40$ نقد بهت میدم. هر دو قبول کرده بودند ( احتمالا هر 2 فکر کردن که چقدر زرنگن!!! ) اما آتی.. گفت نتونستم به هیچ کی سکه بفروشم و بیخیال شدم!!! نمیتونید حالم رو تصور کنید وقتی رسیدم خونه و رفتم باشگاه در هنگام ورزش وقتی به یکی از دوستام گفتم که راجع به یک کار جدید میخوام باهاش مشورت کنم و اون گفت نکنه گلدکوئسته، این روزا همه میخوان یک کار جدید رو توضیح بدن یا میخوان واردش بشن با تمسخر گفت و بعد گفت البته یکی از دوستاش چند ماهیه تو این کاره و از صبح تا شب باید فک بزنه تا بلکه بتونه یک دونه بفروشه، بعد گفت البته اینجور کارا برای آدمهای بیکار خوبه نه کسانی که مثل خودش کار و سرمایه دارن بعدش نشست کلی از بیزینس کردن خودش برام تعریف کرد و دوباره نصیحت های تکراری. همه آرزو ها خراب شده بود من مونده بودم و کلا یک دونه زیر مجموعه! تو این حال فکر میکنید چی رو کم داشتم؟ دو سه روز بعد عصر که از زور بی حالی داشتم تو تختم چرت میزدم تلفن زنگ زد، چند ثانیه بعد مادرم در اتاق خواب رو با عجله باز کرد و گفت بیا ببین شوهر خواهرت پشت تلفنه میگه اخبار ساعت 7 رو ببینین. میدونید راجع به چی بود؟! میمونهایی روی درخت نارگیل در آفریقا. اخبار داشت راجع به دستگیری عوامل گلدکوئست در شیراز و جنوب کشور و غیرقانونی بودن این کار توضیح میداد و در گفتگوی خبری هم کاملا تحلیل شد!!! بعد شوهر خواهرم که هنوز پای تلفن بود به من گفت دیدی گفتم این کارها آخر عاقبت نداره ....!!! از اونجایی که شما، مخصوصا در شرایط فعلی ایران، میتونید تصور کنید که از اون روز به بعد چه حرفهایی از خونواده شنیدم و تحت چه فشاری قرار گرفتم دیگه از نوشتن اون حرفها صرف نظر میکنم. همه این حرفها و فشارها و نصیحت های عاقلانه دوستان به یک طرف، فرشید هم به یک طرف دیگه که میگفت راستشو بخوای از دستت ناراحت نیستم چون سر تو هم مثل من کلاه رفته و میدونم تو نمیخواستی سرم رو کلاه بذاری اما من نمیتونم برم همچین کاری رو با پسر دایی یا فامیلای دیگم یا دوستام بکنم. فرض میکنم اون پولو پای رفاقتمون دادم اما دیگه راجع به این موضوع با من حرف نزن!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 18:4  توسط امیرشهرام  |